تبليغاتX
مرآت

یا فتاح

شراره 1:رسول خدا در مسجد و در میان اصحاب سوال کرد:

برترین چیز برای زن چیست؟

همه در پاسخ ماندند

حضرت علی (ع) سوال را به محضر حضرت فاطمه (س)بردند

حضرت فاطمه (س) فرمودند:بهترین چیز برای زن آن است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را.

و سپس علی(ع) پاسخ را به نزد پیامبر بردند.

پیامبر به فراست دریافت که این کشف فاطمی است.

شراره 2:سنت نبوی کارها را میان علی (ع) و فاطمه (س) تقسیم کرد و مرز این تقسیم را درب خانه قرار داد.

کارهای داخل خانه بر دوش فاطمه (س) قرار گرفت و کارهای بیرون بر عهده ی علی (ع) .

چندی است که این دو شراره بر تل اهداف دراز مدتم سایه افکنده و مرا در سوالی 3 راسی گیر انداخته:1_سنت نبوی و فاطمی2_سلیقه شخصی3 _شرایط جامعه زمان و شرایط انطباق .

یکی از مسائلی که در مورد انتخاب رشته ذهن کنکوری ها را در گیر می کند شرایط شغلی و نیاز جامعه است

اما چیزی که مرا درگیر نموده صورت مساله است: برای خانم ها در جامعه و بیرون منزل کارکردن یا نکردن ؟

+ نوشته شده توسط سما در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:11 |

به نامش به یادش و برایش...

نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد. فرازی از:  خطبه 17 نهج البلاغه 

  می سوزم

از چه؟از موفقییتت در کنکور؟

خندید

خندید که یعنی تو چه می فهمی بین خوشبختی و موفقیت در کنکور چند گام فاصله است.

درعمق نگاهش سوالی پرسید که  تازه امروز معنی آن را درک کردم

روز حسرت...

فرصت ندادم حرفش را کامل کند

آهــــــــــــان !همان فیلم ماه رمضان 1387 را می گویی که در شبکه 1 پخش می شد؟

باز هم زهر خندش را تکرار کرد

نه!فیلم سیروس مقدم را نمی گویم.فیلم الله تعالی را می گویم.همین فیلمی که بازیگر و کارگردانش من و تو هستیم و فیلم بردارش جناب خدا.

خب؟!این چه ربطی به روز حسرت دارد؟

اشکال همین جاست که فیلم نامه را خوب نخوانده ای وگرنه می خواندی که الله تعالی فرمودند:

یوم الحسره یوم تبلی السرائر ...روز حسرت روزی که نهان ها آشکار می گردد

حالا چندی است که در این روز ها هاله ای از حسرت را می چشم...حسرت دنیایی...اما نمی دانم چرا به جای آنکه کاری انجام دهم تا از فشار روز حسرت بکاهم  باز هم چیزی جز حسرت نصیبم            نمی شود...دویدن و نرسیدن...سردر گمی!

آغوش گرمی می خواهم تا ریز و درشت پرونده ام را رو کنم .بی هیچ ترسی...!

+ نوشته شده توسط سما در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 0:27 |

به نامش به یادش و برایش....

*ان فی خلق السماوات و الارض لایات لقوم یتفکرون...

آبی آسمان را در دامان ماسه ای ساحل به تماشا نشسته ای.چشمانت را به گستره ی افق دوخته ای. آنجا که آبی آسمان با گرگ و میش آفتاب پیوند می خورد.تمام نیرویت را متمرکز می کنی می دانی آن قدر ها مرد نیستی که در قوم متفکرین قرار گیری.

اما ناگاه به یاد حکمتی می افتی:**اگر بردبار نیستی خود را بردبار نشان ده زیرا اندک کسی است که خود را همانند مردمی کند و از جمله ی آنان به حساب نیاید** خود را فکور می نمایی و همت می کنی جزیی را نادیده نگذرانی.

اما ناگاه سقوط می کنی...زمینی که بودی. ماسه ای می شوی.سقوطت برای خواندن فکر مردی بود که در چند قدمی ات افکارش را بر ماسه ها حکاکی می کرد.همان ماسه هایی که عکس آسمان در خیسی اندکش تماشایی بود.اما حالا بستر نقاشی مردی از جنس زمین بود.مرد عکس خرگوشی را حک کرده .اولش ارتباط این خرگوش را با مردی که تن به آب زده و اکنون دست به ساحل سپرده در نمی یابی.اما عبارت کنار خرگوش رمز گشای افکار مرد است...play boy....این همان خرگوش نمادین و گویا معروف بود...احساسات لطیفت مشمئز می شود...زمین وآسمان را به دنبال مقصر می گردی!به دنبال کسی که مستوجب در هم ریختگی افکار توست ...افکار آن مرد....افکار جوان...کسی که او را مقصر تباهی  استعداد ها و افکار بدانی!عوامل سیاسی اجتماعی خانوادگی همه و همه را ردیف میکنی...توجیهی نیست که دشمن ترین دشمن تو همان نفس توست.اما باز هم قانع نمی شوی!

+ نوشته شده توسط سما در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 15:18 |
خدا رحمت کند مرحوم نادر ابراهیمی را در کتاب ((بار دیگر شهری که دوست می داشتم))جمله شاهکاری دارد که باید به ذهن سپرد .آن جا که خطاب به هلیا می نویسد:

((...و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم.آن گاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم...))

+ نوشته شده توسط سما در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 20:17 |
مرا قصر تنهایی و بی کسی بس

از این امن تر برج عاجی ندیدم

که جز سکه های دورویی

به بازار یاران رواجی ندیدم

به یک سکه ی قلب دل می فروشند

مناسب تر از این حراجی ندیدم

قیصر

یک سال هم بدون آقای شاعر گذشت!ناگهان چه قدر زود دیر می شود!!

+ نوشته شده توسط سما در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 19:0 |
من از تو بالی بالا بلند می خواهم...
+ نوشته شده توسط سما در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 21:31 |